
اون روز مادر بزرگم یک جفت دستکش قرمز برایم بافته بود. من هم با کلی خیال بافته، آنها را دست کردم و به داخل رینگ رفتم. هوا گرم بود و مثل خمیری سنگین به هر طرف کش میآمدم. من، از این خواب تکراری متنفرم.-بازنده: امیرحسین احمدی@amirhoahmadilli-اپیزود...
Loading summary